نامه ای برای تو

همسر نازنینم! رهایم مکن، مرا دریاب!

گوشهای من تنها مسیر منتهی به لبخند لبانم هستند، تا کنون آنها را اینگونه درک کرده ای؟
من با شنیدن کلام تو،تلخ باشد تلخ میشوم.شیرین باشد شیرین می شوم.تند باشد گزنده می شوم. نرم باشدآرام میشوم.
ساده است نازنینم.
و اگر مهربانیت را در لابلای کلمات جا دهی، من لبخند را مهمان چشمانت می کنم...رایگان!
آه اگر میدانستی چه اندازه همراهی با من آسان است چه بسا بر تمام ساعتهای تیره بین ما
افسوس می خوردی.
من به کوچکترین خوشم و تو به دنبال بهترینها و بزرگترینها ساعتها کلنجار میروی!
یک بوسه با تمام احساس!
یک نوازش از روی دلتنگی و مهر!
یک کلام عاشقانه کوچک مانند بهترینم، نازنینم، عشقم!
یک جمله تکراری مثل میدونی چه قدر دوست داشتنی هستی؟
روح من با ریزترین تمایلات مهربان تو دو بال میسازد و هرگاه که از زمین و آسمان دلت تنگ است...هرگاه که خسته از هر جا دلت ماوایی آرام و بی دغدغه می خواهد، من آن بالها را مامن دلتنگی ات میکنم...
آشیان نا آرامی هایت، خستگی هایت
من صبور میشوم، عاشقتر میشوم، دل زنده تر میشوم
وقتی تو "همیشه اما کوچک و لحظه به لحظه" مرا در خاطر داری!
من در دنیای زنانه ام میدانم چگونه عشق بورزم، چگونه تو را غرق عاشقانه ترین عشقبازیها کنم،چگونه دلفریبترین باشم...
اما "تو" کلید تمام اینهایی!اینها همه در من قفل میشوند وقتی تو تلخ میشوی، مضطرب میشوی... سرد و خسته میشوی

مرا حس کن...

ببین که کنارت در میان حجم این آشیان من هم روزها را با تو ورق میزنم
دنیای زنانه خلقتم در من این حس را ودیعه نهاده که متعهد باشم به مرد زندگی ام، چراغ خانه ام، امید امیدهایم...اگر اندکی با کتاب وجودم و اوراق روحم مدارا کنی...
حاشیه هایم را خط به خط بخوانی... زیر مهمترین هایم و بهترین هایم خط قرمز بکشی و آنها را به یادم بیاوری...بر زبان گاه و بیگاه، ناغافل و ناگهان نوازشم کنی... با کلماتی از جنس مردانه خودت

یک جمله محبت آمیز از تو معجزه میکند! میدانی؟

گاهی به ظرافت نگاه به یک نقاشی نگاهم کن...  بی مهابا... بایست و خیره شو به مجسمه ای که آفریننده اش قلبی در آن تراشیده که درونش را فقطاز عاشقانه هایی برای "تو" لبریز کرده...

ای همدم اول و آخر من!دنیای من با "تو" به زن بودنش مینازد... اگر با نگاه، با کلام، با هدیه ای کوچک چون یک شاخه گل، چون یک بوسه ناب، چون یک نوازش مست،
به یادم آوری که تا همیشه در دلت، در بند بند وجودت تصویر عشق من حک شده!

دلتنگم، در آغوشم بگیر!

اشک میریزم، شانه هایت را پناهم کن!

گله دارم، با گوشهایت مرهم باش!

تلخ میشوم، با بوسه ای کامم را شیرین کن! چه بسا دلم را!

سکوت میکنم، نوازشت را دریغ نکن تا جانی دوباره بگیرم...

اینها برای من کافیست...تا حرکت کنم! زندگی کنم! عاشقانه هایم را هر وقت اراده کنی نثارت کنم! برای امروز و فردایمان بهترین باشم!کمی مرا دقیقتر بخوانتا برای همیشه آرامش از آن ما باشد...

من میان هجوم نا آرامیها، آشفتگیهای اطراف، پریشانی های روزگار، راه نمی خواهم! مسیر نمی خواهم! نسخه نمی خواهم! "تو" را می خواهم در هر شکل و قالبی که میتوانی آن لحظه باشی...

دیدی چه آسان است کتیبه دنیای من؟

دلداده وجودت: همسرت

پ.ن: این نامه رو جایی خوندم خیلی به دلم نشست اما حیف که نمیدونم نویسنده با احساسش کیه!

/ 23 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ازخاوران

[گل]

مامان سها

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم هر روزتان نوروز سال خوبی رو براتون آرزومندم

نارنگی

با اینکه میدونم میای میخونی و جواب نمیدی ولی عیدت مبارک[نیشخند][بغل]

ازخاوران

سلام سال نو مبارک خوبی؟ خوش می گذرونی؟ یادی نمی کنی؟؟

از خاوران

دلم می خواد یه چیزی بارت کنم به قرآن می میری بنویسی مثلا میرم مسافرت شهرستان یا ....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ازخاوران

الان پس سرمایه منو مشخص کردی؟؟؟؟ [عصبانی][ابله][کلافه]

ازخاوران

راستی زینب رفته کربلا خبر داری؟

ازخاوران

شما هم همینطور ببین این خیلی خوبه که می تونی جلو خودتو بگیری اینجا خویشتن داری کردن یه جور تمرینه اونوقت من تو وبم میام بگم دلم خنک شه می بینم تو فضای حقیقی هم همین کار رو می کنم...

نارنگی

کار درسته خوشگلم[نیشخند][بغل] کاش منم میتونستم همه چیا رو اونجوری که هست بنویسم نه اونجوری که میگذرد[نگران]