این روزهای بهاری من...

مگر می شود پاییز بیاید و تو را یاد نکنم؟ مگر می شود در مهر همین پاییز تو به دنیا بیایی و با آمدن هر پاییز یاد تو نیفتم؟ پاییز بیاید با سرمای دوست داشتنی اش، با هوای دل انگیزش، با بارانهای نرم نرمش، با شبهای بلندش و من یاد تو نیفتم؟!

این منم که با شروع مهر هر سال، تا ابد هم که باشد، یاد تو و مهری که به تو دارم از میان کوچه های برگ ریز پاییز به سراغم می آید و هر جای این دنیا که باشم پیدایم میکند و عاشقی را به یادم می آورد! قصه نویی نیست! سالهاست که پاییزهای عمر من چه زیبا به نام تو سند خورده اند تا تجربه کنم زیباترین بهاران را در برگ ریز!

دوستی دارم چون تو متولد ماه مهر! او معتقد است تمام سال را باید زندگی کرد و پاییز را عاشقی! و میدانی آنجا که پای عشق در میان باشد، خواهی نخواهی من هم هستم! منی که عاشقی را با "تو" تجربه کردم، سالها پیش همچون کبوتری بال و پر شکسته کنارت آرام گرفتم و اکنون کتمان نمیکنم که در فصل تو، فصل "عاشقی"، عاشقتر میشوم و رها میشوم از این همه هیاهو! نشان به آن نشان که صبح امروز که از پشت پنجره خانه کوچکمان به کوچه پس کوچه های این شهر غریب نگاه میکردم، ناگاه حس کردم کسی را در کنارم کم دارم... بغض کردم... دلتنگت شدم... عاشقتر شدم!

انگار دوستم راست میگفت! فصل ها بدین قرارند: بهار، تابستان، "عاشقی" و زمستان!

/ 5 نظر / 10 بازدید
تا خاتم عشق

خیلییییییییی قشنگ بود بانو[قلب]

ازخاوران

سلام يعني تولد شوهرت هم تو آبانه؟؟؟؟؟

ازخاوران

جدا که.........!!! البته مثل من هم خوب نيست من خودم بزرگش کردم

میترا

اینجا چه خبره؟؟؟ کی عاشق کی شد؟ یکی بیاد ما رو روشن کنه[نیشخند]

شهرزاد

قربون قشنگ حرف زدنت بشم یسنا جانم. خیلی شیرین عسل برای بقیه جواب گذاشتی قربونت بشم. باز هم میگم. صدبار دیگه هم میگم و از روش می نویسم که "خییییییییییلی زیبا می نویسی " نازنینم